تبليغاتX
عشق از نوع ؟
 
عشق از نوع ؟
 
 
kuft
 

وقتي سکوت مي کنم تو فکر اينم که تا کي با من مي موني

وقتي توي چشمات خيره مي شم مي خوام که از چشمام حرفمو بخوني

وقتي سرمو روي سينه تو ميزارم دوست دارم با صداي قلبت آروم بشم

وقتي دلم مي گيره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگيام يادم بره

وقتي بهت مي گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم ميگم

مي‌توني اين‌قدر خوش شانس باشي كه... دوستت داشته باشم...

مي‌توني اين‌‌قدر خوش‌بخت باشي كه... دوستت داشته باشم...

ولي... مثل من هيچ وقت نمي‌توني خوش بخت ترين آدم روي زمين باشي

که عشقی مانند ...... داشته باشی در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم

ورق ورق شب تقويم خويش پاره كنم نشانه هاي تو بر چوب خط  هفته زنم

كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم براي خواستن خير مطلقي كه تويي ز هر كتاب و زهر باب استخاره كنم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

اگر عاشق نیستی … لااقل بعضی وقتا به دلت اجازه بده پرواز کنه … به نزدیکی دنیای عاشقا برسه، بهش فرصت بده از اطرافش جدا بشه …اونوقتی که دلت تنگ میشه و میگیره … از عشقای زمینی … از فرصت استفاده کن …از شب … به تماشای ماه بشین و خدای ماه رو یاد کن … مطمئن باش خودش بهت اجازه داده یه لحظه بهش نزدیک بشی یه لحظه بهش فکر کنی و خودش تا ته دلت رو خونده...!!!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

تمام لحظه هایی که با تو بودم و هستم را عاشقانه دوست دارم

برای هر لحظه با تو بودن برای شنیدن صدای گرمت میمیرم.

احساس آرامش من احساس خوب من .

 احساسی که هیج جا پیدا نمیشه و فقط در کنار تو و با تو این حس را دارم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

 

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

مهم نیست که

که رویاهای مرا می دزدند

یا به لحن ترانه های کودکی ام می خندند

می دانم

به زودی

در زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن خواهم شد

ولی

تو را قسم به هر چه از بی قراری دریا شنیده ای

مگذار کسی هوای بارانی چشمت را

به گریه تعبیر کند...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

تنها گناه باران این است که بی ریا می بارد

وگرنه همه باران پرست بودند...

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 
  بالا