|
عشق از نوع ؟
|
||
|
kuft |

وقتي سکوت مي کنم تو فکر اينم که تا کي با من مي موني
وقتي توي چشمات خيره مي شم مي خوام که از چشمام حرفمو بخوني
وقتي سرمو روي سينه تو ميزارم دوست دارم با صداي قلبت آروم بشم
وقتي دلم مي گيره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگيام يادم بره
وقتي بهت مي گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم ميگم
ميتوني اينقدر خوش شانس باشي كه... دوستت داشته باشم...
ميتوني اينقدر خوشبخت باشي كه... دوستت داشته باشم...
ولي... مثل من هيچ وقت نميتوني خوش بخت ترين آدم روي زمين باشي
که عشقی مانند ...... داشته باشی در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم
ورق ورق شب تقويم خويش پاره كنم نشانه هاي تو بر چوب خط هفته زنم
كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم براي خواستن خير مطلقي كه تويي ز هر كتاب و زهر باب استخاره كنم.

اگر عاشق نیستی … لااقل بعضی وقتا به دلت اجازه بده پرواز کنه … به نزدیکی دنیای عاشقا برسه، بهش فرصت بده از اطرافش جدا بشه …اونوقتی که دلت تنگ میشه و میگیره … از عشقای زمینی … از فرصت استفاده کن …از شب … به تماشای ماه بشین و خدای ماه رو یاد کن … مطمئن باش خودش بهت اجازه داده یه لحظه بهش نزدیک بشی یه لحظه بهش فکر کنی و خودش تا ته دلت رو خونده...!!!

تمام لحظه هایی که با تو بودم و هستم را عاشقانه دوست دارم
برای هر لحظه با تو بودن برای شنیدن صدای گرمت میمیرم.
احساس آرامش من احساس خوب من .
احساسی که هیج جا پیدا نمیشه و فقط در کنار تو و با تو این حس را دارم.
آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

مهم نیست که
که رویاهای مرا می دزدند
یا به لحن ترانه های کودکی ام می خندند
می دانم
به زودی
در زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن خواهم شد
ولی
تو را قسم به هر چه از بی قراری دریا شنیده ای
مگذار کسی هوای بارانی چشمت را
به گریه تعبیر کند...
تنها گناه باران این است که بی ریا می بارد
وگرنه همه باران پرست بودند...
|
|