|
عشق از نوع ؟
|
||
|
kuft |
شاید که عشق ما فقط سوء تفاهم بود و بس

نمی بینی من چه تنهام؟
نمی بینی نیاز دستای سرد و خسته ام به توئه؟
پس بیا بیا
بشین رو به روم چشمتو ببند
دوست دارم حتی بهشت با تو برم
با هم میزدیم زیر بارون قدم
به خاطر اون منو زیر پاتون زدن
خیره با اون نظر نشدم بهش هیچوقت
از عشق دروغین رد شدم به نیشخند
تو میدونستی که تو غممو عشقمی
واسه همین میخواستی قلبمو بشکنی
ولی من هنوزم دوستت دارم و تا هر موقع که بیای
منتظرت می مونم...تا بیای و بهم بگی که هنوزم
دوستم داری
تا ابد منتظرت میمونم..
دوست داری برات بفرستم !؟
قل(ب)م !؟
ر(و)حم !؟
ج(س)مم !؟
یا حروف داخل پرانتز !!؟
خاطرهخاطره هر جا که میری
به یاد من باش
اونور دنیا که میری
به یاد من باش
کنار هر شقایقی
هر جا که دیدی که عاشقی
به یاد من باش
به یادمن باش
به یاد من باش
هر جا صدایی خسته بود
هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی
به انتظار نشسته بود
هرجا کسی نفس نداشت
مهلت پیش و پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای
لونه به جز قفس نداشت
به یاد من به یادمن
به یاد من باش
خاطره هر جا که میری
به یاد من باش
اونور دنیا که میری
به یاد من باش
کنار هر شقایقی
هر جا دیدی که عاشقی
به یاد من باش
به یادمن باش
به یاد من باش
تو غربتي که سرده تمام روز و شبهاش
غريبه از من و ما عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبير تازه کردي
کهنه حديث عشق و تفسير تازه کردي
گفتي که از تو گفتن يعني نفس کشيدن
از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن
قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن ، از عشق جون سپردن
وقتي که هق هق عشق ضجه احتياج
سر جنون سلامت که بهترين علاجه
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتي نيست
براي با تو بودن اگر چه فرصتي نيست
عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا
بمون با من که بي تو نميرسم به فردا
عشق من عاشقم باش

صبر کن شاید که راهی پیش روست
قفل هم را هم کلیدش پیش اوست
صبر کن شاید که تن آزاد شد
این طبیعت مردگی آباد شد
صبر کن هر چند ناراضی شوی
صبر گر داری تو هم بازی شوی
صبر کن شاید جهان گیرا بود
ورنه تن تاریک و دلگیرا بود
صبر کن شاید تنفر پاک شد
شاید این احوال غمگین خاک شد
صبر کن معجول بودن باب نیست
بی شک این پندار از آداب نیست
صبر کن تا آسمان گویا شود
ابر را پنهان تو را جویا شود
صبر کن هر چند از جان مایه کن
کین چنین سوزندگان را سایه کن
صبر کن اما کمی غافل مباش
در پی تسکین با باطل مباش
صبر کن تا از تو هم یادی کنند
یادبودی از تو در وادی کنند
صبر کن بر خویشتن آتش مکن
این زبان را بیشتر بازش مکن
صبر کن حتی که تحقیرت کنند
یا که با تزویر تصویرت کنند
صبر کن ما هر دو را سنجیده ایم
مر تکب تر از تو را هم دیده ایم
صبر کن جانانه تن در پیش باش
گر گرفتی این جهان در خویش باش
صبر کن چون عصر نیکی دور نیست
نادم و خاطی که هرگز کور نیست
صبر کن هر پادشه ارباب نیست
بی جهت دشنام غمها تاب نیست
صبر کن بیچاره گان را یار باش
صبر کن صبری کن و هشیار باش

...!!!
میدونم برات عجیبه این همه اسرارو خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم که خنده دار واسه تو گریون دردم
میگزری از منو میری اما من باز بر میگردم
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدیهات چه جوری بازم صبورم
![]()
میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستیم یه جوری با خیالت رازی میشم
میدونی واسه چی از تو بد میبینمو میخندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم
![]()
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
میدونم یه رو می فهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی
اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما......
تو در ابی اسمان به من لبخندزدی
تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی
تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی
تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق
تو مرا با مهر خواندی و من.......
به مهمانی سفره ی محبتت امدم
اگرمیشد از یادت میبردم اما.......
تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر
حکاکی کرده ام
چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای
پاک کرد واز بین برد
من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم
من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم
مگر عشق جز این است .......
اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند
و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم
باورم کن و با من مثل من باش...
وقتی ميخوای بری تو رويا چشماتو ميبندی ؟؟؟
وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی ؟؟؟
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی ؟؟؟
وقتی ميخوای گريه كنی چشماتو ميبندی ؟؟؟

...چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن...

رویای قصه های من با من بمون همیشه
عزیز لحظه های من بدون تو نمیشه
اگه از من تو بپرسی هنوزم عاشقت هستم
من تموم زندگیمو به چشمای تو بستم
عشق من تو تو تو عشق من تو.........
بی تو بودن یعنی مردن برای من من من
دوباره تو تو تو دوباره تو
بی تو بودن خیلی سخته برای من من من......
دلیل گریه های من بی تو دلم میگیره
تمومه خاطرات تو هرگز یادم نمیره
اگه از من تو بپرسی هنوزم عاشقت هستم
..
![]()
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا!